پيام
+
چند سال قبل، مردي دختر 3 ساله اش را بخاطر خراب کردن تعدادي کاغذ طلايي به سختي تنبيه کرد. پول زيادي خرج شده بود و به همين خاطر وقتي ديد کودکش يک جعبه را تزئين مي کرد که روي درخت کريسمس بگذارد، عصباني شد.
با اين وجود، روز بعد دختر کوچولو يک هديه براي پدرش آورد و گفت: اين هديه براي توست پدر. در آن هنگام پدر از تنبيه شديدي که روز قبل انجام داده بود شرمسار شد، اما وقتي داخل جعبه را ديد که خالي است

آزاد شو
91/6/19
آزاد شو
دوباره عصبانيتش فوران کرد. سر دخترک داد کشيد و گفت: آيا نمي داني وقتي هديه اي به کسي مي دهي بايد چيزي داخلش بگذاري؟
دخترک همان طور که اشک مي ريخت جواب داد: اوه پدر، داخل اين جعبه خالي نيست. من داخل اين جعبه براي تو يک عالمه بوسه فوت کردم. همه اش را براي تو فرستادم.
پدر ناگهان از هم وا رفت. بازوانش را دور دختر کوچولو حلقه زد و از وي خواست که پدرش را ببخشد.
آزاد شو
اين پدر آن جعبه را براي سالهاي زيادي زير تختش نگه داشت و هروقت دلسرد و غمگين مي شد به اين جعبه نگاهي مي انداخت و عشق کودکي که در داخل اين جعبه گذاشته شده بود را به خاطر مي آورد.
در دنياي واقعي، هر کدام از ما جعبه هاي طلايي پر شده از عشق هاي بدون شرط و بوسه هائي به فرزندان، دوستان، خانواده و خدا داريم. چه چيز ديگري ميتواند با ارزش تر از اين باشد که آنها را صادقانه به صاحبانشان هديه دهيم!