پيام
+
سليمان (ع) در کنار دريا نشسته بود نگاهش به مورچه اي افتاد که دانه گندمي را با خود به طرف دريا حمل ميکرد در همان لحظه قورباغه اي سرش را از آب دريا بيرون آورد و دهانش را گشود مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت پس از مدتي قورباغه برگشت و مورچه از دهانش خارج شد.

اسپايکا
91/7/4
آزاد شو
سليمان مورچه را طلبيد و سرگذشت او را پرسيد. مورچه گفت: در قعر دريا سنگي تو خالي است و کرمي در آن زندگي ميکند و نميتواند از آنجا خارج شود و من روزي او را حمل ميکنم.
خدا مرا و قورباغه را مامور به دادن رزقش کرده .
يا رزاق ..
دختر و پسراي ايروني
درود بر اون شرفت اردكيت.خيلي وقتا انقدر پست ميشيم كه بايد از حيوون انسانيت رو ياد بگيريم
قافيه باران
چه حکايت و تصوير جالبي !!!!!!