• وبلاگ : آزاد شو
  • يادداشت : قضاوت عوام تو را نفريبد
  • نظرات : 0 خصوصي ، 10 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    بهار اينجاست

    شکوفه هاي روي دامنم... [گل]



    http://hdw.datawallpaper.com/nature/bicycle-with-beautiful-flowers-wide-wallpaper-497344.jpg
    ?·0•?? مي درخشد

    بر آسمان ارديبهشت

    تک ستاره... ?·0•??


    http://www.axgig.com/images/51654327840228948458.jpg
    بعد از رفتَنش

    بايد خيلي چيزها را عوض کرد...

    مثلا اسم همين ماه را گذاشت

    اُردي‌جَهنم!
    نفس هر ماه سال بند مي آيد

    وقتي تپش هاي قلب اردي بهشتي ام

    به راه مي افتد!
    پُرم از سال هايي که
    ابتدايش را بي او تحويل مي گيرم..

    انتهايش را..
    انتهايش که گفتن ندارد..

    آنقدر طول مي دهم خودم را
    در عرض روزهايي که
    به هر چيزي جز زندگي، آغشته اند..

    کاش
    سالش را که بي من تحويل گرفت
    برايم فال بگيرد ...

    شايد بشود
    تکليف زمستان سال بعد را، همين بهار روشن کرد...
    دو سومِ بدن ما
    آب است

    يک سومِ آن؛
    خشکي

    ما جزيره آفريده شديم
    دور از هم ..
    با حس

    ويراني يه شعر من بيا

    من آرامش واژه ها را

    دوست ندارم....
    ه?چ مگس? در اند?شه ? فتح ِ ابرها ن?ست... و ه?چ گرگ? گرگ ِ د?گر را به خاطر اند?شه اش نم? کشد . و ه?چ ک?غ? به طاووس رشک نم? برد . و قنار? م?داند که قارقار هم شن?دن دارد . موش ف?ل رابه خاطر بزرگ? اش تحسين نم? کند . و زنبور م?داند که گل ، مال پروانه هم هست. و رودخانه به قورباغه هم اجازه ? خواندن م?دهد... و عقاب م? داند که آسمان بدون گنجشک خلوت است... و ?ک پشت آهو را سرمشق نم? کند... باغ ، بهار را باور دارد و درخت در پائ?ز ناام?د نم? شود... و شقا?ق با هم بودن را خوب م? داند... رودخانه م? داند که راه ناهموار است... و چشمه م? داند که برا? رس?دن به در?ا با?د به روخانه پ?وست... کوه از مرگ نم? ترسد و ه?چ سنگ? به فکر سفر نم? افتد زم?ن م? چرخد تا آفتاب به سمت د?گرش هم بتابد... و خاک در رو?اندن، زشت و ز?با نم? کند... ه?چ موجودي در زم?ن ب?شتر از انسان در قبول آنچه هست امتناع نمي ورزد.....
    " احمد شاملو "
    تيکه کلامش بود؛
    فرق نمي کرد موقع سلام يا وقت خداحافظي ،مي گفت
    "تنور دلت گرم..."
    معني اين جمله را بعدها فهميدم ...
    هرجا که از دلم مايه گذاشتم و اتفاق خوبي افتاد ياد حرفش افتادم .
    انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهرباني اش را مي خوري
    هرچه دلت گرمتر ، مهرباني ات بيشتر و روزگارت آبادتر است.
    اميدوارم امروز يکي از زيباترين و بهترين روزهاي زمستانيت را تجربه کني.
    """تنور دلت گرم.."""
    دو قدم مانده که پاييز به يغما برود
    اين همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنيا برود

    هرکه معشوقه برانگيخت گوارايش باد......
    دل ِ تنها به چه شوقي پي ِ يلدا برود؟